تبليغاتX
آرامش در ندانستن!
پس شد ,آنچه شد

امروز صبح با سولماز رفتم باغ ارم.من دیگه مطمئن شدم که آره!!!

کنترلش واسم کمی سخته,اما دیگه باید باهاش کنار بیام و مثه یه حسه عادی باهاش رفتار کنم.اما از وجودش لذت می برم

یه دختره اوجا بود که اومد پیش ما نشست و با ماحرف زد.از من خوشش اومده و می گفت که به نظر خوب میام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 7:54  توسط لیدا  |