تبليغاتX
آرامش در ندانستن! - من از خودم خوشم نمیاد!
پس شد ,آنچه شد

داشتم شماره ی 21 ماها رو می خوندم

نوشته بود:همجنسگراها به همجنسگرایی خود افتحار کنید

هه هه

حتما ماها

از فردا یه بلندگو می گی رم تو دستم و به همه می گم

همه هم میان و با یه چوب بزرگ می زنن تو سرم تا بیشتر احساس غرور کنم

هزار بار به مامان گفتم که انقدر به رابطه ی من با پسرا گیر نده

بهش گفتم که دختر و پسر برام فرقی نداره اما نمی تونه حرفمو درک کنه

جدیدا که حس جنسیم همش به سمت دختر شده و وقتی با یه دخترم احساس راحتی نمی کنم

نمی تونم توی تاکسی خودمو به یه خانم بچسبونم چون از نظر جنسی بهم حال می ده و من نمی خوام از کسی سواستفاده کنم!

دو ماه پیش که فهمیدم به احساسات من می گن بای,كلي ذوق كردم

خدا رو شكر مي كردم كه منو يه جور خاص آفريده و به من تواناييهايي بيشتر از بقيه داده

اما الان خيييييييييلي افسرده شدم

از اين تفاوت خوشم نمياد

مي دونم كه از دختر واقعا لذت مي برم اما يه احساس گناه دارم.به خودم مي گم ,كه ديگه به همجنسگراها نمي گن بيمار اما ته دلم ناراحتم از سكسم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 11:12  توسط لیدا  |