تبليغاتX
آرامش در ندانستن! - دق
پس شد ,آنچه شد

داره حالم بهتر می شه

داشتم دق می کردم

این سولماز داشت منو دق می داد

فکر می کردم که دیگه منو مثله قبلا دوست نداره!اما منو زییییییییییییییییاد دوست داره

داشتم باهاش تلفنی حرف می زدم که بهم گفت:اگه فلان جور بودی من عاشقت نمی شدم!وقتی که کلمه ی عشق رو ازش شنیدم احساس کردم که از خجالت سرخ شدم

برام خیلی جالبه که حسم به اون درست مثله احساساتی بوده که به بی افم قبلا داشتم

گاهی موقع تلفنی حرف زدن من انقدراحساساتی می شم که داداشم بهم شک می کنه که دارم با یه دختر حرف می زنم!

تا حالا هیچ کسیو ندیدم که از من بدش بیاد ,اما از شانس بد من خواهر جی افم از من بدش میاد و خونوادش روی من خیلی حساسن!اینم از شانس بد منه که این جوره!

وقتی که بی اف داشتم ,همیشه اونا ناز منو می کشیدن و منم که اونا برام خیلی مهم نبودن و تو رابطم خیلی باهاشون راحت بودم و مثله یه دوست باهاشو رفتار می کردم تا جی اف!

اما الان می بینم که جی اف برام مهتر از بی افه و بیشتر دوسش دارم!

به یه احساساته ضد و نقیض در خودم می رسم ,اما به نظرم طبیعی هستش!من تازه دارم به خودشناسیه جنسی می رسم و گاهی به دوراهی می رسم دیگه!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 11:44  توسط لیدا  |