تبليغاتX
آرامش در ندانستن! - راز مگو
پس شد ,آنچه شد

زیباست دختر همسایه

او که دل ها می برد از پسران

اما نمی داند که دل من را هم می برد

مادرم گفت به من

عروس خوبیست برای برادرت

اما نمی داند

که عروس بهتری خواهد بود برای دخترش

مادرم گفت به من

شوهری می خواهم برای تو

اما نمی داند که من

شوهر و عروس می خواهم برای خود

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 17:3  توسط لیدا  |