<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آرامش در ندانستن!</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/</link>
<description>پس شد ,آنچه شد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 06 Feb 2007 13:42:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ِAKHARIN POSTE YE ASHGHAL BE ESME LIDA</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>man baraye dovomin bar ashghe ye dokhtare lez shodam k mididam aslan na bekhodam va na be oon khosh migzare.chon man bisexual boodam va oon nemitunst rabeteye man ba pesar hata dar hade ye doostiye mamoolio ghabool kone k albate hagham dasht
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;zandegi baraye man dige soorati nist,zendegi meshkie&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;zendegi aslan jazab nist&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;key mimiram&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;?&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;key mitoonam az share pesaraee k hey migan asheghetam farar konam&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;se shabe pish yeki az doostaye pesarkhalam behem sms zade va gofte k ashghame&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;alan oon 9 mahe k ashegham boode va hala behem gofte&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;akhe mage mane ashghal chi daram k hame ferto fert ashgeham mishan&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;man mikham begam k hichi nistaaaaaaaaam&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;rasti chera filter shode weblogam&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Feb 2007 13:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>javabe man be aghaye varand</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>سلام آقای واراند&lt;BR&gt;من الان تقریبا سه ماه که فهمیدم بای هستم&lt;BR&gt;من از بچگی به هر دوجنسیت گرایش داشتم&lt;BR&gt;نمی دونید الان که فهمیدم بای هستم چقدر ناراحتم&lt;BR&gt;دلم می خواد برم پیش روانشناس و با کمک اون حس جنسیم به همجنسرو سرکوب کنم.اما می ترسم که خونوادم ازین موضوع چیزی بفهمن و با من دعوا کنن.&lt;BR&gt;الان اشک دارم می ریزم&lt;BR&gt;از خودم بدم میاد&lt;BR&gt;من حتما خودکشی خواهم کرد&lt;BR&gt;من کجا جا دارم؟بین همجنسگراها یا هتروها؟&lt;BR&gt;من اگه یکی از گرایشات جنسیمو سرکوب کنم فکر می کنید که خوشبخت زندگی خواهم کرد؟من هیچ وقت زندگیه خوبی رو نخواهم داشت و هم به خودم و شریک زندگیم بد می گذره!&lt;BR&gt;وقتی دوستام موقع احوالپرسی منو می بوسن عذاب می کشم.چون من از اونا لذت می برم و اونا چیزی نمی فهمن.تا کی باید مخفی کنم حسمو؟&lt;BR&gt;من اهواز زندگی می کردم و عاشق دوستام بودم.&lt;BR&gt;من تو زندگیم یه بار عاشق شدم . اون هم عاشق همکلاسیه دوران دبیرستانم.البته اون فقط میدونه که من دوسش دارم و عشق منو نادیده می گیره.منم دیگه براش ایمیل نمی زنم.الان سه ساله که صداشو نشنیدم اما ذره ای هم از علاقم بهش کم نشده.&lt;BR&gt;شما خیلی سنگدلانه درباره ی بای ها قضاوت می کنید!شما گفتین که بای ها عاشق نمی شن و روابطشون از روی گرایش جنسیشونه.آخه وقتی که من با هر دوجنس میتونم خودم رو ارضا کنم پس دیگه جنسیت برام مطرح نیستش !!!&lt;BR&gt;من خییییییییییییییییلی احساساتیم و به همین دلیل هم اول دلم می خواد که یه نفر منو از نظر عاطفی ارضا کنه و در مرحله ی بعد جنسی.&lt;BR&gt;به نظر من که هترو ها و هوموها هستن که روابطشون از روی حس جنسیه.چون اونا مجبورا که فقط با یه جنسیت سکس داشته باشن و لذت ببرن و بای ها همچین محدودیتیو ندارن!!!!!!!!!!&lt;BR&gt;اگر که رفتار بقیه با بای ها خوب باشه و قدرت درکشون بالا باشه به نظر من که بایسکشوالی بهترین نوع گرایش جنسیه.اما متسفانه در حد فهمو درک شماها نیست این موضوع!!!!!!!!!!&lt;BR&gt;من رابطمو با جی افم تموم کردم.من می خوام حسم به دخترو سرکوب کنم چون که:تو ایران زندگی می کنم و به شوهرم می تونم بگم که می خوام با دختر رابطه داشته باشم و قبول هم می کنه اما یه دختر نمی تونه قبول کنه که من هم با دختر و هم پسر رابطه داشته باشم.من الان مجرد هستم!&lt;BR&gt;سرکوب می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اما می دونم که هیچ وقت خوشبخت نخواهم&amp;nbsp; بود!خداحافظ برای همیشه. </description>
<pubDate>Tue, 06 Feb 2007 13:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>bi kas</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدون هدف تو خیابون راه می رفت.دیگه براش هیچی مهم نبود.براش مهم نبود که آینده چی میشه!اینکه کدام جنسیت رو انتخاب کنه.اون دیگه نمی خواست خودشو پیدا کنه و به این که هیچ عشقی تو دنیا ختم به خیر نمی شه ,اعتقاد پیدا کرده بود.فهمیده بود که تو دنیا با هر کس ,هرچقدر هم که صمیمی باشی,باز هم یه جایی یه لحظه می رسه که از تنهایی در حال منفجر شدن هستی.گاهی وقت ها هم از این تنهایی خیلی لذت می بره و نمی خواد با هیچ کس تقسیمش کنه.&lt;BR&gt;نیمه شب با جی افش داشت چت می کرد.خیلی از رابطش راضی بود و ازین که با اون آشنا شده خیلی خوشحال بود.داشتن حرفایی که تو دلشونه رو به هم می گفتن که جی افش گفت: تبسم,تو یه روز از من خسته میشی.&lt;BR&gt;تبسم دلش شکست.شاید هم تیکه تیکه شد.شاید هم بدترین اتفاق زندگیش براش اتفاق افتاده بود.این بار دیگه از ته قلبش اشک می ریخت و گریه می کرد.چرا؟چرا تبسم به خاطر بای بودنش انقدر باید زجر بکشه؟چرا باید توی آتیش عشق به هم جنسش بسوزه و یه همچین قضاوت سنگدلانه ای دربارش بشه؟چرا کسایی که عامه ی مردم به اونها بخاطر گرایش جنسیشون مورد احترام واقع نمی شن,یک همچین رفتار زشتی با بایها دارن؟آخه مگه خود اونها طعم تنهایی و جدا از بقیه بودن رو نچشیدن,پس چرا با کسایی که مثل خودشون جزو اقلیتها هستن,همدردی نمی کنن؟&lt;BR&gt;تبسم توی اتاقش ,جلوی مانیتور اشک می ریخت.نمی دونست به کسی که با تمام وجود دوسش داره ,چی باید می گفت.&lt;BR&gt;تبسم تصور می کرد که برای سوگند کاملا شناخته شدست و سوگند به خلوص نیت تبسم آگاهه و از توی نگاهش عشقش رو به سوگند فهمونده اما فهمید که همه ی این چیزا تصورات خام خودش بوده!&lt;BR&gt;رینگ.رینگ...&lt;BR&gt;تبسم نمی خواست که با کسی حرف بزنه.&lt;BR&gt;سوگند بود.&lt;BR&gt;نمی دونست به اون چی بگه.نمی دونست که می تونه از حرف هایی که شب گذشته بینشون رد و بدل شده بگذره و با خوشحالی با سوگند حرف بزنه یا نه.دلو زد به دریا و جواب تلو داد.سوگند با صدای گرفته احوالپرسی کرد.اما تبسم تا صدای اونو شنید ,تمام غمو غصش از یادش رفت و با مهربونی و صمیمیت باهاش صحبت کرد.&lt;BR&gt;تبسم که انگار صد ساله که سوگند رو ندیده باهاش یه قرار گذاشت و بعد از نیم ساعت داشت توی چشمای سوگند نگاه می کرد و از صدای نفسای اون لذت می برد .تبسم دیگه قبول کرده بود که بای بودن گرایشیه که برای سوگند خوشایند نیستش.می دونست که سوگند دوست داره که با لزبین دوست باشه.اما تبسم نمی تونست گرایش جنسیشو سرکوب کنه.خودش هم گرایش به پسر رو دوست نداشت.&lt;BR&gt;تبسم سرش رو روی شونه های سوگند گذاشت و سوگند هم مثل همیشه توی موهای تبسم دست می کرد و اونو نوازش می کرد.&lt;BR&gt;تبسم چشماشو بست و به خودش قبولوند که دیگه به بای بودنش فکر نکنه,چون آخرش به هیچ نتیجه ای نخواهد رسید.اما ایمان آورد که هیچ انسانی نمی تونه بطور کامل تنهاییاشو پر کنه و تمام حرف های توی قلبش رو به دیگران بفهمونه!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Feb 2007 13:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدم نمیاد</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#996699 size=3&gt;من گاهی از دست پسرها عصبانی میشم.اما در کل از جنس پسر که بدم نمیاد.تازه بعضیاشون انقدهههههههههههه خوبن و من دوسشون دارم.&lt;BR&gt;من دختری هستم که وقتی از کسی با هر جنسیتی که داره ,خوشم میاد میرم پیشش و بهش می گم.&lt;BR&gt;مثلا ترم پیش از معلم زبانم که یه خانم جوون بودش خیییییییییییییلی خوشم اومد .منم بهش گفتم که از شما خوشم اومده و دلم می خواد که باهاتون بیشتر آشنا بشم و اون هم ازم تلمو گرفت.اما بیچاره خیلی کار داره و وقت آزاد نداره که بخواد با من بیاد بیرون و با هم باشیم.&lt;BR&gt;الان هم یه پسر تو دانشگامون هستش که خیلی نظرمو جلب کرده.موهای قهوه ای و بلند و لختی داره وهمیشه هم بلوز شلوارهای تنگ می پوشه.دخترای دیگه ازش خوششون نمیاد چون که خیلی دخترونه لباس می پوشه.اما من ازش خوشم میاد.همیشه هم تنها هستش و تا حالا با دختر ندیدمش.شاید هم هم_جنسگرا باشه.&lt;BR&gt;من هر وقت تو دانشگاه می بینمش کلی نگاش می کنم و فکر می کردم که اون متوجه ی من نیستش اما اون روز یه نگاهی به من کرد!!!!&lt;BR&gt;اولین پسریه که برام س**سیه!اما من جی اف دارم و همینجوری تو نخشم.من کلا تو نخ همه هستم!!!(مواظب خودتون باشین &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;)&lt;BR&gt;نمی دونم با این حسه جنسیه زیادی که دارم چی کار کنم.&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 31 Jan 2007 07:56:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من_واقعی</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000ff size=3&gt;دل من گرفته زین جا/ هوس سفر نداری؟&lt;BR&gt;دلم شکست.روزی هزاربار آرزوی مرگ می کنم.همه می گن تبسم دختر مهربونیه.همه منو دوست دارن.به من لطف دارن.اما همه از راز دل من خبر ندارن.کسایی منو دوست دارن که نمی دونن من چه جور گرایش جنسی دارم.همه می خوان که من هم صحبت و هم آغوششون بشم.اما نمی دونن که من توی دوراهی موندم.&lt;BR&gt;امتحانای ترم تموم شد.من یه درس افتادم و بقیه رو هم گند زدم.چرا؟؟چون داشتم دنبال حقیقت وجودیم می گشتم.من ,جام کجاست؟بین همجنسگراها یا دگرجنسگراها؟&lt;BR&gt;وقتی کسی که انسان با فهم و روشنی هستش و مثلا با دنیای مجازی در&amp;nbsp; ارتباط هستش و مطالب علمی خونده,هنوز به انسانهای بای می گه&quot;غیر اصولی&quot; ,از عوام مردم که اطلاعاتشون کمتر هستش چه انتظاری می ره؟&lt;BR&gt;وبلاگ آقای واراند(منافع مشترک,هویت جنسی و روش زندگی) رو بخونید و ببنید که چه چیزی نوشتن!&lt;BR&gt;توی وبلاگ محمد که بای بود,خوندم که دوبار خودکشی کرده.با این حرفش کاملا موافقم که خودکشی با بعضیا همیشه هستش و یه جایی تو ذهنشون همیشه جزو یکی از راه های طبیعی برای حل مشکلاتشون هستش.محمد خیلی وقته که دیگه نمی نویسه(شاید رفته به یه جایی که دیگه کسی نیست که اونو به خاطر زیاده خواهی جنسیش اذییتش کنه و اون الان یه آدمه اصولی برای خودش شده!!!)&lt;BR&gt;برای من هم خودکشی همیشه هست.من یه روزی به میل خودم از پیش شما میرم.شاید یک ماه یا یک سال یا یک دهه ی دیگه.معلوم نیست.اما مطمئنم که به مرگ طبیعی نخواهم مرد.&lt;BR&gt;توی این دنیا سه نفر رو می شناسم که دیوونه وار عاشقم هستم.دوتا پسر و یه دختر.شاید باز هم باشن,اما من نمی شناسمشون.نمی دونم چی توی وجود من هستش که با هر کی یه کمی صمیمی میشم از من خوشش میاد.&lt;BR&gt;امروز توی کلاس زبان مثل همیشه دیر رسیدم.همیشه هم علتهای تاخیرم رو می گم و دروغ نمی گم.یه روز خوابم می بره یه روز ترافیک و یه روز هم با جی افم تو خیابون قدم می زدم یه روز هم تاکسیه بنزین نداشت و رفت بنزین زد یه روز هم مامان منو سر خیابون پیاده کرد و من مجبور شدم تا ته خیابون رو پیاده برم.&lt;BR&gt;یکی از بچه ها گفت اگه دیر میاد اما راستشو می گه.معلم زبان هم از من خوشش میاد و دعوام نمی کنه.&lt;BR&gt;خلاصه من موندم بین این همه آدمی که منو می خوان و من هم دلم نمیاد که دلشون رو بشکونم و جواب رد بهشون بدم.&lt;BR&gt;الان هم توی دانشگاه یه پسر از من خوشش اومده و هی میاد با هم حرف می زنه نمی دونم که چی کارش کنم.منه بیچاره هر ترم باید توی دانشگاه از دست یه پسر فرار کنم.قیافم معمولیه و اندامم هم خوبه اما اون جوری نیستم که همه بخوان هی برام بمی رن.یه دختر معمولی که همیشه داره می خنده و به همه کمک می کنه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 31 Jan 2007 07:54:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی کس</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#003399 size=3&gt;بدون هدف تو خیابون راه می رفت.دیگه براش هیچی مهم نبود.براش مهم نبود که آینده چی میشه!اینکه کدام جنسیت رو انتخاب کنه.اون دیگه نمی خواست خودشو پیدا کنه و به این که هیچ عشقی تو دنیا ختم به خیر نمی شه ,اعتقاد پیدا کرده بود.فهمیده بود که تو دنیا با هر کس ,هرچقدر هم که صمیمی باشی,باز هم یه جایی یه لحظه می رسه که از تنهایی در حال منفجر شدن هستی.گاهی وقت ها هم از این تنهایی خیلی لذت می بره و نمی خواد با هیچ کس تقسیمش کنه.&lt;BR&gt;نیمه شب با جی افش داشت چت می کرد.خیلی از رابطش راضی بود و ازین که با اون آشنا شده خیلی خوشحال بود.داشتن حرفایی که تو دلشونه رو به هم می گفتن که جی افش گفت: تبسم,تو یه روز از من خسته میشی.&lt;BR&gt;تبسم دلش شکست.شاید هم تیکه تیکه شد.شاید هم بدترین اتفاق زندگیش براش اتفاق افتاده بود.این بار دیگه از ته قلبش اشک می ریخت و گریه می کرد.چرا؟چرا تبسم به خاطر بای بودنش انقدر باید زجر بکشه؟چرا باید توی آتیش عشق به هم جنسش بسوزه و یه همچین قضاوت سنگدلانه ای دربارش بشه؟چرا کسایی که عامه ی مردم به اونها بخاطر گرایش جنسیشون مورد احترام واقع نمی شن,یک همچین رفتار زشتی با بایها دارن؟آخه مگه خود اونها طعم تنهایی و جدا از بقیه بودن رو نچشیدن,پس چرا با کسایی که مثل خودشون جزو اقلیتها هستن,همدردی نمی کنن؟&lt;BR&gt;تبسم توی اتاقش ,جلوی مانیتور اشک می ریخت.نمی دونست به کسی که با تمام وجود دوسش داره ,چی باید می گفت.&lt;BR&gt;تبسم تصور می کرد که برای سوگند کاملا شناخته شدست و سوگند به خلوص نیت تبسم آگاهه و از توی نگاهش عشقش رو به سوگند فهمونده اما فهمید که همه ی این چیزا تصورات خام خودش بوده!&lt;BR&gt;رینگ.رینگ...&lt;BR&gt;تبسم نمی خواست که با کسی حرف بزنه.&lt;BR&gt;سوگند بود.&lt;BR&gt;نمی دونست به اون چی بگه.نمی دونست که می تونه از حرف هایی که شب گذشته بینشون رد و بدل شده بگذره و با خوشحالی با سوگند حرف بزنه یا نه.دلو زد به دریا و جواب تلو داد.سوگند با صدای گرفته احوالپرسی کرد.اما تبسم تا صدای اونو شنید ,تمام غمو غصش از یادش رفت و با مهربونی و صمیمیت باهاش صحبت کرد.&lt;BR&gt;تبسم که انگار صد ساله که سوگند رو ندیده باهاش یه قرار گذاشت و بعد از نیم ساعت داشت توی چشمای سوگند نگاه می کرد و از صدای نفسای اون لذت می برد .تبسم دیگه قبول کرده بود که بای بودن گرایشیه که برای سوگند خوشایند نیستش.می دونست که سوگند دوست داره که با لزبین دوست باشه.اما تبسم نمی تونست گرایش جنسیشو سرکوب کنه.خودش هم گرایش به پسر رو دوست نداشت.&lt;BR&gt;تبسم سرش رو روی شونه های سوگند گذاشت و سوگند هم مثل همیشه توی موهای تبسم دست می کرد و اونو نوازش می کرد.&lt;BR&gt;تبسم چشماشو بست و به خودش قبولوند که دیگه به بای بودنش فکر نکنه,چون آخرش به هیچ نتیجه ای نخواهد رسید.اما ایمان آورد که هیچ انسانی نمی تونه بطور کامل تنهاییاشو پر کنه و تمام حرف های توی قلبش رو به دیگران بفهمونه!&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 31 Jan 2007 07:52:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدبخت</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990099 size=3&gt;بدبخت منم&lt;BR&gt;من که هم تورا می خواهم و هم دیگری را&lt;BR&gt;اول اورا میبینم&lt;BR&gt;و بعد تورا&lt;BR&gt;برایم لذتین&lt;BR&gt;نام خدا بر زبانم جاری&lt;BR&gt;این است نفرین زیبایش برای من&lt;BR&gt;می خواهی مرا&lt;BR&gt;می خواهد مرا&lt;BR&gt;اما &lt;BR&gt;بدبخت منم&lt;BR&gt;که هردو را می خواهم&lt;BR&gt;تبسم میزنم&lt;BR&gt;نگاهم میکنی &lt;BR&gt;می خندی اما&lt;BR&gt;نمی دانی که می خواهم اورا&lt;BR&gt;بدبخت منم&lt;BR&gt;می بوسی مرا&lt;BR&gt;می بوسم اورا&lt;BR&gt;کارم را هوس می دانی&lt;BR&gt;اما&lt;BR&gt;بدبخت منم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jan 2007 13:35:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غریب</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0066cc size=3&gt;اینجا جای من نیست&lt;BR&gt;اینجا که همه می خواهند یک جنس را&lt;BR&gt;اینجا جای من نیست&lt;BR&gt;اینجا که تن ها می خواهد یکی را&lt;BR&gt;اینجا جای من نیست&lt;BR&gt;من که دوست می دارم همه را&lt;BR&gt;من که می دهم به دختر عشق را و می گیرم از پسر آن را&lt;BR&gt;جای من نیست بین این بیگانگان&lt;BR&gt;همه بیگانه اند با این بیگانگان&lt;BR&gt;اما&lt;BR&gt;بیگانه با من بیگانه است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jan 2007 13:34:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راز مگو</title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;زیباست دختر همسایه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;او که دل ها می برد از پسران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;اما نمی داند که دل من را هم می برد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;مادرم گفت به من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;عروس خوبیست برای برادرت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;اما نمی داند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;که عروس بهتری خواهد بود برای دخترش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;مادرم گفت به من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;شوهری می خواهم برای تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;اما نمی داند که من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc6666 size=3&gt;شوهر و عروس می خواهم برای خود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jan 2007 13:33:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#800080&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;seems like it was yesterday when i saw your face&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;you told me how proud you were,but i walked away&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;if only i knew what i know today&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;Ooh,ooh&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;i would hold you in my arms&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;i would take the pain away&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;thank you for all you&apos;ve done forgive all your mistakes&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;there&apos;s nothing i wouldn&apos;t do&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;to hear your voice again&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;sometimes i wanna call you&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;but i know you wont be there&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ohh i&apos;m sorry for blaming you&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;for everything i just couldn&apos;t &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;do&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;and i&apos;ve hurt myself by&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;hurting you&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;some days i feel broke&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;inside but i won&apos;t admit&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;sometimes i just wanna&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;hide &apos;cause it&apos;s you i miss&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;and it&apos;s so hard to say goodbye&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;when it comes to this , oooh&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;would you tell me I&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;was wrong?&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;would you help me understand?&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;are you looking down upon &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;me?&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;are you proud of who I am?&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;there&apos;s nothing I&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;wouldn&apos;t do&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;to have just one&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;more chance&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;to look into your eyes&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;and see you looking&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;back&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ohh i&apos;m sorry for blaming you&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;for everything i just couldn&apos;t&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Comic Sans MS&quot; color=#800080&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#800080&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;do&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;and i&apos;ve hurt myself, ohh&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;if I had just one more day&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;I would tell you how much&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;that I&apos;ve missed you&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;since you&apos;ve been away&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;Ooh, it&apos;s dangerous&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;it&apos;s so out of line&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;to try and turn back time&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;i&apos;m sorry for blaming you&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;for everything i just couldn&apos;t&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Comic Sans MS&quot; color=#800080&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#800080&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;do&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;AND I&apos;ve hurt&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;myself&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;by hurting you&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 27 Jan 2007 08:38:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=epsilonmohabat&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>epsilonmohabat</dc:creator>
<guid>http://epsilonmohabat.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
